رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393

در دیده عیان تو بودی و من غافل

در سینه نهان تو بودی و من غافل

از جمله جهان تو را عیان می جستم

خود جمله جهان تو بودی و من غافل

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393

آغاز شد حماسۀ بی انتهای ما

پیچید در زمانه طنین صدای ما

آنک نگاه کن که ز خون نقش بسته است

بر اوج قله های خطر جای پای ما

ماندند همرهان همه در وادی نخست

جز سایه ها نماند کسی در قفای ما

ما رو به آفتاب سفر می کنیم و بس

زینروی در قفاست همه سایه های ما

دردا و حسرتا که ز بیگانه هم ربود

در این میانه گوی ستم، آشنای ما

بنگر چگونه عاطفه از دست می رود

ای وای اگر ز پای نشینیم، وای ما

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393

ملولم از هیاهوهای رنگی

ملول از این همه رومیِ زنگی

بلور باورم آخر ترک خورد

کنار این همه دلهای سنگی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

بادها را بهانه ای است برای وزیدن

بادها را آرزویی است

اینکه در گیسوی تو بپیچند

و شمیم خوش زندگی را

تا دورترین نقاط این کرۀ خاکی بپراکنند

تا پیام امید را قاصدی شوند

برای تمامی دل های خستۀ عاشق

که حتی رویای وصل معشوق را

خیالی پریده رنگ و محال

در دوردستی محو و ازلی می پندارند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393

آنان که بر آسمان ز همت ماهند

بر تختۀ شطرنج ملامت شاهند

وآنها که ز سرّ این سخن آگاهند

گمراه خلایقند و خود بر راهند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393

تو پاییزی

به من که می رسی

دلم هری می ریزد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393

در سنگ، تب جامه دریدن هم هست

در کوه، پر و بال پریدن هم هست

رازیست میان جاده و مرد سفر

در هر نرسیدنی رسیدن هم هست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393

جایی که گذرگاه دل مجنون است

آنجا دو هزار نیزه بالا خون است

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چون است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393

این روزها

تشنۀ شنیدنم مدام

بعضی صداها را می نوشم انگار

مثل صدای باران

مثل صدای دریا

و صدای تو

که ماورای تمام پژواک های زمینی است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

پرهای همه درخت ها ریخته است

با خاک مزار باغ آمیخته است

پیراهن خیس چاک چاکش را ابر

بر بام بلند باد، آویخته است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیستم مهر 1393

در ورطۀ هجر تا به کی حیرانی؟

تا چند به راه عشق سرگردانی؟

در آتش عشق چون مقدس شب و روز

می سوز که جان خویش سازی فانی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه نوزدهم مهر 1393
کور بودم کاش

تا تو نزدیک می آمدی

و دستم را می گرفتی

نه مثل حالا

که چشم

تنها

جای خالی ات را می بیند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هجدهم مهر 1393

دفترچۀ پاییز پر از برگ ملال

در باد، ورق ورق پراکنده سؤال

در گوش درخت، برگ با زمزمه گفت:

تو رو به تکاملی و من رو به زوال

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393

آفتاب گلوی سایه ها را می گیرد

بر زمین می کوبد

می کشد

می کشد

تا برج های بلند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393

مِی خورد به پاییز درخت از ژاله

شد مست و شکوفه می کند یک ساله

از بهر شکوفه کردنش بین که چمن

پر کرد هزار طشت لعل از لاله

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393

اگر که عشق بیاموزدم سرودن را

غزل غزل بسرایم پرنده بودن را

مبین که کنج قفس دست و بال من بسته ست

به سینه می فشرم میل پر گشودن را

پی شکستن این تخته بند می کوبم

به تیغه های قفس بال آزمودن را

در اصطکاک من و زندگی درنگی کن

اگر که دوست نداری صدای سودن را

مخوان به حوصلۀ تنگ من حدیث درنگ

که همچو سنگ ندارم سر شنودن را

دلم به ظلمت زنگار لحظه ها فرسود

خوشا که خشم دهد مژدۀ زدودن را

خوشا در اوج، صفیر گلوله ای ناگاه

که پر زدیم هوای به خون غنودن را

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393

با هم که قدم می زنیم

حسودی اش می شود آفتاب

نه که هیچ گاه

قدم نزده است با ماه!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه دوازدهم مهر 1393

چه ساده لوحند

آنان که می پندارند

عکس تو را به دیوارهای خانه ام آویخته ام

و نمی دانند که من

دیوارهای خانه را به عکس تو آویخته ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه یازدهم مهر 1393

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دهم مهر 1393

هر دم بشارت های دل از هاتف جان می رسد

هر کس که از جان بگذرد آخر به جانان می رسد

یک دم میاسا روز و شب مردی بجو دردی طلب

چون جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان می رسد

ره گر دراز آید تو را شیب و فراز آید تو را

چون ترکتاز آید تو را آخر به پایان می رسد

این خانه چون ویران شود معمور و آبادان شود

این سر چو بی سامان شود ناگه به سامان می رسد

اندیشه و اندوه و غم رنج و تعب درد و الم

هر یک نهد در دل قدم با حکم و فرمان می رسد

بر دل اگر باری بود بار غم یاری بود

در پا اگر خاری بود خار از گلستان می رسد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نهم مهر 1393

درختی

پا به سن

همبازیِ دخترکی نوپا.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هشتم مهر 1393

چه گستاخانه

هم آغوش می شوند

زمین و برگ های پاییزی

بی هراس رسوا شدن!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفتم مهر 1393

تا بر دلم خیال تو تصویر می شود

زلفت به پای خاطره زنجیر می شود

یلدای گیسوان تو با سحر کلک باد

دیواری از شب است که تصویر می شود

چون سینه ریز بافته از مخمل امید

بر گردنت نگاه گلوگیر می شود

در آیه های چشم تو آغوش حاجت است

وقتی به ذهن آینه تفسیر می شود

دیدم به چشم خویش در آیینه عکس من

هر ساعتی که می گذرد پیر می شود

چون خاطرات تلخ تو هر غم که می رسد

در سینه مثل کوه زمینگیر می شود

چون کوچ یک پرنده ز پاییز فصل سرد

زین دشت غم گرفته دلم سیر می شود

من را قبول کن که چو داروی بعد مرگ

آن روز می رسم که دگر دیر می شود

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه ششم مهر 1393

نفس تنگ است و این را سینه داند

غمم را عاشق دیرینه داند

مرا هر روزِ غم، یک سال بگذشت

ولی این نکته را آیینه داند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پنجم مهر 1393

هنوز در قلبم مانده است

ترکش بمبی

که چهار همکلاسی مرا

در کلاس سوم دبستان

برای همیشه غایب کرد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهارم مهر 1393

این زمزمه ها حدیث سرگردانی ست

در حنجره مان چکاوکی زندانی ست

ما نقطۀ آواره در این دایره ایم

تقویم چهار فصلمان حیرانی ست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سوم مهر 1393

هفت تیری که در حلقش

گلوله ای گیر کرده

اگر کمک بخواهد

نمی کنید؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوم مهر 1393

آنقدر شبیه تو شده ام

که هر روز

در حسرت دیدن خودم

به آینه زل می زنم

و هر بار ...

این تویی که تکرار می شوی!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یکم مهر 1393

شعر اگر می گویم

یعنی که ...

یارم نیامده.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393

یقین دارم

روزی ...

این شعر کوتاه

بلند می شود

دست هایت را می گیرد

از تو می خواهد مرا صدا بزنی

تا برایت بخوانمش.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.