X
تبلیغات
شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 
 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

آه، تا قله هیچ راهی نیست

گفته بودند بعد از این قله

پشت این کوه، زندگی جاریست

قله شد فتح

ای دریغ آری

باز هم بود قله های دگر

باز شیب و فراز تکراری.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393

کوچک بودم تو چشمگیرم کردی

با آمد و رفتنت اسیرم کردی

من در خود نیز سالها گم بودم

ای عشق چگونه دستگیرم کردی؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393

صیاد بی رقیب غرور پلنگ ها!

تُنگ اسارت هیجان نهنگ ها!

ای در رگان هر چه شتابان درنگ ها

آمیزش غریب شراب و شرنگ ها

ای چشم شوخ! در کف فرهادها شکست

با عشوه های شیشه ای ات قلب سنگ ها

دریا و آسمان و زمین، سبز پشت سبز

آیینۀ زمرد اندام رنگ ها

پلکی بزن که باز زمین زیر و رو شود

مبنای سالخوردۀ این نام و ننگ ها

تاریخ را دوباره به غمزه رقم بزن

تقویم صلح و سازش و تقدیر جنگ ها!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393

گلخندۀ آذرخش، تشخندۀ کیست؟

ترکش ترکش، خشم فروزندۀ کیست؟

تندر که چنین طبل جنون می کوبد

آیا ضربان قلب کوبندۀ کیست؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393

چگونه فراموشت کنم

وقتی تمام آسمان

به رنگ چشم های توست؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393

از داغ عطش لب غزل تفدیده است

در سینۀ مثنوی غمی پیچیده است

خالی شده جام جانم از جرعۀ او

رگهای رباعی دلم خشکیده است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393

برای نفرت وقت نداشتم

چرا که اجل مانعم می شد

و عمر چنان دراز نبود

که من بتوانم

کینه را به پایان برم

برای عشق نیز فرصت نبود

اما از آنجا که باید کاری کرد

پنداشتم

زحمت کوچک عشق

ما را بس.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را داده ای صد گونه نعمت

یکی را قرص جو آلوده در خون

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393

باران گرفته ام به هوای شکفتنت

جاری در امتداد ترک خوردۀ تنت

با اشک های حلقه شده پای گونه هات

با دست های حلقه شده دور گردنت

من متهم به رابطه با واژۀ توام

مظنون به دستکاری گل های دامنت

این گرگ و میش وقت طلوع است یا غروب

در چشم های نیلی مایل به روشنت؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393

بر دل خون من دمی دیده نظر نمی کند

بر لب خشک من نمی دیدۀ تر نمی کند

سوخت ز عشقش این جگر نیست مرا ز خود خبر

آهن و آتشم دگر هیچ اثر نمی کند

گردۀ باد زین من کینۀ خصم دین من

سینۀ آهنین من فکر سپر نمی کند

خون گلوی عاشقان آب وضوی عاشقان

زانکه به کوی عاشقان عقل گذر نمی کند

بیهده نیست عاشقی وای که چیست عاشقی

بی خبریست عاشقی عشق خبر نمی کند

جمله زبان و بی سخن سوز چو شمع و دم مزن

جز به درون خویشتن شمع سفر نمی کند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393

ای آنکه خدای خویش دانیم تو را

طاعت بسزا کجا توانیم تو را

گویند خدای را به حاجات بخوان

حاضرتر از آنی که بخوانیم تو را

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه دوازدهم فروردین 1393

خورشید که عالمی مزیّن دارد

دانی چه بیان با تو و با من دارد؟

گوید که شوید روشنی بخش کسان

تا چون منتان خدای روشن دارد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393

دریا، صبور و سنگین

می خواند و می نوشت:

«من خواب نیستم!

خاموش اگر نشستم،

مرداب نیستم!

روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛

روشن شود که آتشم و آب نیستم.»

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دهم فروردین 1393

گرفتم از اجل اینک اجازۀ خود را

به دوش می کشم اینک جنازۀ خود را

اَقولُ اَشهدُ اَن لااله الا عشق

شناختیم خداوند تازۀ خود را

دل صبور من آتشفشان خاموشیست

که در خودش می ریزد گدازۀ خود را

برای این که نماند به روی دست شما

به دوش می کشم اینک جنازۀ خود را

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه نهم فروردین 1393

اگر این ماهیان رنگی نبودند

در این تُنگ به این تَنگی نبودند

اگر همسایه ها بی سایه بودند

حصار خانه ها سنگی نبودند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه ششم فروردین 1393
برگه های دفتر عمرم را مرور می کردم

تو را در هیچ صفحه ای نیافتم

به آتش سپردمش

هر چه بود بر باد رفت

اکنون نه عمری مانده است

و نه از ما غباری بر جای

تنها در رهگذاری قدیمی

پراکنده بر خاک پاره هایی ...

برگه های سوخته.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393

اگر ای عشق پایان تو دور است

دلم غرق تمنای عبور است

برای قد کشیدن در هوایت

دلم مثل صنوبرها صبور است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه چهارم فروردین 1393

دیر وقت است ولی خواب ندارد دل من

تازگی حل نگاه تو شده مشکل من

آی نزدیک ترین صاعقه لبخند بزن

تا بلرزد و فرو پاشد سقف دل من

مهربان تر شده ای با همه طوفان صفتی

بازگشته است مگر موج تو از ساحل من

من که آسانم و عاشق، بشوم حافظ تو

تو که پیچیده و سختی بشوی بیدل من

غزلم پیشکشت گر چه بعید است بعید

که پذیرفته شود هدیۀ ناقابل من

میل گنجشک خیال تو به بازیگوشی است

سنگ مفتی است غزل گفتن بی حاصل من

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سوم فروردین 1393

سایه ها زیر درختان

در غروب سبز می گریند

شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر

و آسمان چون من غبار آلود دلگیری

باد بوی خاک باران خورده می آرد

سبزه ها در رهگذار شب پریشانند

آه اکنون بر کدامین دشت می بارد؟

باغ، حسرتناک بارانی است

چون دل من در هوای گریۀ سیری.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه دوم فروردین 1393

ای آنکه برای توست رای همه کس

وی آنکه تویی مرا به جای همه کس

در پای تو اوفتاده ام دستم گیر

کوتاه کن از میانه پای همه کس

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه یکم فروردین 1393

چشمت شراب بود و نگاهت شراب تر

چشمت خراب کرد و نگاهت خراب تر

بی تاب مهربانی خورشید نیستم

بر من بتاب ای نگهت آفتاب تر

از بوی استجابت لبریز شد دلم

ای پرسش همیشۀ دل را جواب تر

ای ذات هر تغزل و معنای هر غزل

چون طبع عشق گرمی و چون روح آب، تر

ای همچو روح شعر خیال مرا ببر

همراه خود به سوی غزل های ناب تر

از من نبود هیچکس آبادتر ولی

آنک خراب کردی ام اینک خراب تر

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392

نوروز شد و جهان برآورد نفس

حاصل ز بهار عمر ما را غم و بس

از قافلۀ بهار نامد آواز

تا لاله به باغ سرنگون ساخت جرس

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392

بیا که حادثۀ عشق را شروع کنیم

ز شرق زخمی دل ناگهان طلوع کنیم

برای تنگی دل حجم شب وسیع تر است

بیا شبانه به درگاه او خشوع کنیم

دو دست آبی از این آستین فرا ببریم

فروتنانه در آن آستان خضوع کنیم

برای یافتن معنی صریح حضور

به اصل نسخۀ قاموس خود رجوع کنیم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392

به قصد پرواز

تجربه کردم

سقوط را.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392

آن بت که جمال و زینت مجلس ماست

در مجلس ما نیست ندانیم کجاست

سرویست بلند و قامتی دارد راست

کز قامت او قیامت از ما برخاست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392

نان و شراب

در لب های توست

مرا ...

با بوسه ای تقدیس کن.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

گیسوی بلند بید در باد رهاست

بر قامت سبزه ، شبنم صبح رداست

پیچیده طنین هق هقی در رگ ابر

باران بهار، گریۀ شوق خداست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392

پرپر شدند آهسته گلهای خیالی

من ماندم و یک پنجره گلدان خالی

بیهوده پرپر می زنی ای ماهی سرخ

مرگ است تقدیر تو در این خشکسالی

وقتی مترسک ها تبانی کرده اند، آه

با زاغ های کهنه کار این حوالی

دیگر چه سود از بارشت بگذار باران

ویران بماند کشتزار این اهالی

در من دلی آتش گرفته آه بنشین

بگذار خاکستر شود آشفته حالی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392

گنجشکی لنگان

بر جای می گذارد روی یک قاب پنجرۀ سفید

تورینۀ نازکی از خون.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392

امشب که رخ از لاله برافروخته ام

وز آتش می خرمن غم سوخته ام

تا نوگل من نام جدایی نبرد

با بوسه دهان تنگ او دوخته ام

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.