رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سی ام آذر 1393

از هر چه غم است گشته بودم آزاد

فریاد از این دام زمانه فریاد

ناگاه کمین گشود از مشرق دل

یلدای سیاه گیسوانت در باد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و نهم آذر 1393

ساعت از ده گذشت

به دوازده رسید

من به تو کی می رسم؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393

ای تو دور از من و از من بیزار

بار دیگر به من ارزانی دار

شعر ناب دیدار.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393
پرنده ...

نشسته روی دیوار

گرفته یک قفس به منقار.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم، دانه می خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می گردم، بسوزان عشق کن

ای که شاعر سوختی، پروانه می خواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ

در دل من قصر داری، خانه می خواهی چه کار؟

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن پس شانۀ مردانه می خواهی چه کار؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393

دلتنگ باران که می شوم

به خورشید می گویم:

دوستت دارم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393

از گردش این عقربه ها خسته شدم

از رفتن وقتم به خطا خسته شدم

بیهوده در این شهر قدم می زنم و

از اینکه ندیدم آشنا خسته شدم

پیدا نشد آن چهره که منظور من است

از گشتن بین چهره ها خسته شدم

از اینکه کسی نیست بفهمد این درد

دردم شده بغض بی صدا خسته شدم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم آذر 1393

دلتنگی مضاعف یعنی:

غروب باشد و

دلتنگی باشد و

او نباشد

و تو جای او هم

به تماشای غروب نشسته باشی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393

آه! در باغ بی درختیِ ما

این تبر را به جای گل که نشاند؟!

چه تبر، اژدهایی از دوزخ

که به هر سو دوید و ریشه دواند

بشنو از من که این سترون شوم

تا ابد بی بهار خواهد ماند

هیچ گل از برش نخواهد رُست

هیچ بلبل بر او نخواهد خواند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393

ساکت چون برف

خفته اند در مهتاب سرد

کوه های زمستان.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393

شعر

که می خوانم

حشرات خاموشند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393

به اطلاع دوستانی که پیگیر مکان فروش کتاب شعر بنده «چکاوکی ست دلم» بودند، می رسانم که این کتاب را می توانید از کتاب فروشی فرهنگسرای اصفهان واقع در دروازه دولت (میدان امام حسین)، ابتدای چهارباغ عباسی به سمت سی و سه پل تهیه نمایید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393

برای من

یک فنجان غروب

برای میهمان

یک فنجان پاییز بریز

لب سوز باشد

- باران؟

- ببارد

اما ریز

- مطرب؟

- بیاید

آنکه دستی به جعد یار دارد نیز.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هجدهم آذر 1393

رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست

شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا کسی است که باید به دیدنش بروی

خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست

به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند

خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل

که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست

دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش

هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393

وقتی از تفرقه بر می گردی

تق تق گام تو بر سنگ چه آوای خوشی ست

کاش این آمدنت

تا ابدیت می رفت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393

آن دوست که عهد دوستداران بشکست

می رفت و منش گرفته دامان در دست

می گفت که بعد از این به خوابم بینی

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پانزدهم آذر 1393

شبهاست

که بی صدا فارغ می شوم

از غزل هایی که

آبستن عشق بازی دلم

و چشم های توست

و من ...

آخرین بازماندۀ عصر جاهلیت

چه بی رحمانه

زنده به گور می کنم

مولود عشق را!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهاردهم آذر 1393

روی میز

گوشۀ کمد

یا کنار تخت

قبل رفتن

چیزی جا بگذار

برای روزهای بلند دلتنگی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سیزدهم آذر 1393

باران بهار، برگ پیغام تو بود

یا نامه ای از کبوتر بام تو بود

هر قطره حکایتی شگرف از لب تو

هر دانۀ برف، حرفی از نام تو بود

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم آذر 1393

با «یکی بود یکی نبود»

شروع می شود این قصه

با یکی ماند یکی نماند، تمام

یکی، من بودم یا تو

مهم نیست

مهم قصه ای است

که تمام می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393

دل است دیگر

به لقمه ای عشق

نمک گیر می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم آذر 1393

اگرچه ماه نمانده ست پشت ابر سیاه

درون دود سیه ماه گم شد، آه

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم آذر 1393

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم آذر 1393

اصلاً به کسی چه؟ زندگی مال خودم

این لحظه من و حسّ تو و حال خودم

سرمست حقیقتی خیال آلوده

اینک منم و حافظم و فال خودم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم آذر 1393

اول قدم عشق سر انداختن است

جان باختن است و با بلا ساختن است

اول این است آخرش دانی چیست؟

خود را ز خودی خود بپرداختن است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393

آمد بر من نگار خوی کرده ز می

او زآتش می گرم و من از صحبت وی

گفتم گل من لعل لبت کی بوسم؟

خندید و به عشوه گفت: «وقت گل نی»

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهارم آذر 1393
من ندانم که کی ام

من فقط می دانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگی ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سوم آذر 1393

گاهی سرزده

دیوانه وار

کوتاه

به دیدنم بیا

رگبار بهار باش.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم آذر 1393
دیوار اتاقم

تکیه گاهی جز قاب عکست

ندارد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم آذر 1393
چه یوسف باشی

چه عثمان

تو را باید کشت

تنها پیراهنت به کار می آید.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.