رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴

دیروز

عبور تو در کوچه ها وزید

و هنوز ...

دهان پنجره ها باز مانده است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴

گاهی به جایگاه تو

حسادت می کنم

گرم، امن، محفوظ، دست نیافتنی

همین جا ...

در ژرفای قلب من.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴

باران عطش که بر تن خاطره خورد

تصویر دوباره ای به شعرم گره خورد

تو آن سوی شیشه های دلتنگی و من

گنجشکک ساده ای که به پنجره خورد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴

این که آسمان دستی ندارد

برای در آغوش گرفتن پرنده هایش

مثل این است که

دست هایت را بسته باشند

و آنکه دوستش داری

رو به رویت ایستاده باشد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴

آسمان خراش ها

تماشای آسمان را از ما گرفته بودند

بمب های عمل نکرده

گشت و گذار در صحرا را

دریا نیز استخر خصوصی دیکتاتورها بود

این دنیا به درد ما نخورد

ما در رویاهایمان زندگی کردیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴

هم طعم لبوی آب پز خواهد داد

هم مزۀ تلخ آب رز خواهد داد

یک بوسه ز یار اصفهانی چیدم

لبهام همیشه طعم گز خواهد داد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴

دیری ست که آتش از تنم می ریزد

صد حنجره خون از سخنم می ریزد

با بار غمی که روی دوشم مانده ست

بر کوه اگر تکیه زنم می ریزد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴

شرمنده می کند فرزند را

دعای خیر مادر

در کنج خانۀ سالمندان!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴

در زلف تو بند بود داد دل ما

در بند کمند بود داد دل ما

ای داد به داد دل ما کس نرسید

از بس که بلند بود داد دل ما

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴

دو چشم دارم و وقت نگاه کردن توست

همین که آینه مشغول ماه کردن توست

نه... بد نگاه کنی کشته می شود شهری

و مرگ، منتظر اشتباه کردن توست

فقط به سایۀ تو شک نمی کنم زیرا

که پا به پا هدفش سر به راه کردن توست

مرا زدند به شهر شما، چه می دانم

شرابی آمده اسمش نگاه کردن توست

تو مثل دانۀ برفی، مرا تماشا بس

گرفتن تو همانا تباه کردن توست

اگر نگاه گناه است پس یکی بشود

گناه کردن من با گناه کردن توست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴

به دیوار که تکیه می کنم از شوق

رعشۀ آجرهایش را احساس می کنم

تعجبی ندارد

از جنبش این همه گدازۀ عشق

در آتشفشان درونم

به لرزه افتاده اند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴

ما خانه نداریم

ماشین نداریم

ما کنج دنج هیچ جایی را نداریم

اما تمام جزیره های کوچک این شهر را

برای یک بوسه کشف کردیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴

پیامبر کوچکی از برفم

آب می شوم

که بشارتم را دریابید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴

گل های سفید!

از شکاف دیوار

بهار می آید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴

در من

آدم برفی ای است

که عاشق آفتاب شده

و این ...

خلاصۀ همۀ داستان های عاشقانۀ جهان است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴

تو در سرت جنگ

و من در دلم صلح

ماییم شاهکار تولستوی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴

پا ...

که مرا پیش یار می توانست برد

اینک ...

در صف نان

با تکه ریگی

بازی می کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴

دروغ هایت را به من بده

آنها را خواهم شست

و در گوشۀ دنجِ بی گناهی از قلبم

از آنها حقایقی خواهم ساخت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴

پرواز هیچ پرنده ای را حسرت نمی برم

وقتی قفس

چشم های تو باشد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴

خاکسترها رو به خاموشی

صندلی دوست

پُر می شود با مهتاب.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

زندگی نامه ام در این دنیا

دو خط بیشتر نبود:

در میان کویری برهوت دراز کشیده بودم

و خواب اقیانوسی پر از نهنگ را می دیدم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴

باید باور کنیم

تنهایی ...

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست

روزهای خسته ای

که در خلوت خانه پیر می شوی

و سال هایی

که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است

تازه ...

تازه پی می بریم

که تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست:

دیر آمدن!

دیر آمدن!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴

آبروی ضرب المثل های زبان مادری ام را بردی!

آمدی و با یک گل بهار شد!

حالا فقط مانده کبوتر با کبوتر، باز با باز!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴

تا به سرچشمۀ خورشید رسم

وام از واژه گرفتم بالی

شوق پرواز مرا از جا کند

دلم از وسوسه آکند

بال من مومین بود

تاب رخسارۀ خورشید نداشت

آتش عشق به من فرصت گفتار نداد

در گلو

تار آوازم سوخت

پیش آتشرخ خورشیدی تو

پر پروازم سوخت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴

نگرانم نباش!

پیراهنت ...

تنم را از تنهایی درآورده

و تاریکی

دیگر به چشم هایم عادت کرده است

تو هنوز هم

از حرف هایت مهربان تری

و من

برهنه تر از آن

که پنهانت کنم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴

خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

سخت است اینکه دل بکنم از تو، از خودم

از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق

یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله های دلم درد می کنند

باید دوباره زاده شوم عاری از گناه

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴

به تو پیله کرده ام

یا پروانه می شوم

یا ابریشم پیراهنت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴

شعر ...

لحظۀ حضور تو است

وقتی می روی

نوشته می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴

آن شب که تو در کنار مایی روز است

وان روز که با تو می رود نوروز است

دی رفت و به انتظار فردا منشین

دریاب که حاصل حیات امروز است

نوروز باستانی را به تمامی دوستان عزیزم تبریک می گویم. شاهد آرزوهایتان در آغوش باد.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلاً شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو، طرح و پریسکه راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.