رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه نهم آبان 1393

تنهایی ...

از کنار همین تیرک برق آغاز شد

و به شهر و کشور و زمین

گسترش پیدا کرد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393

داد درویشی از سر تمهید

سر قلیان خویش را به مرید

گفت از دوزخ ای نکوکردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

عِقد گوهر ز دُرج راز آورد

گفت در دوزخ آنچه گردیدم

درکات جحیم را دیدم

آتش هیزم و زغال نبود

اخگری بهر انتقال نبود

هیچکس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393

تا گرمی آغوش تو هست

ایمان نمی آورم

به آغاز فصل سرد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه ششم آبان 1393

باران را دوست دارم

اما نه آن زمان

که کودکی از راه شستن قبر

نان می خورد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه پنجم آبان 1393

برای درخت های کنار جاده

فرقی ندارد

کسی که در سفر است

می رود یا می آید

برای من اما فرق زیادی دارند

درختان مسیری که از تو دورم می کنند

و درختان مسیری که به تو نزدیکم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه چهارم آبان 1393

ای کاش حدیث کوچ باور می شد

دیوارۀ هر قفس پر از در می شد

من مانده ام و خیال پروازی سبز

ای کاش دلم شبی کبوتر می شد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه سوم آبان 1393

ماه

روشنی اش را

در سراسر آسمان

می پراکند

و لکّه های سیاهش را

برای خود نگه می دارد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه دوم آبان 1393

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

از او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را داده ای صد گونه نعمت

یکی را قرص جو آلوده در خون!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه یکم آبان 1393

فانوسی

در قعر این ظلمات

می سوزد

راه گم کرده ای کو؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393

در دیده عیان تو بودی و من غافل

در سینه نهان تو بودی و من غافل

از جمله جهان تو را عیان می جستم

خود جمله جهان تو بودی و من غافل

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393

آغاز شد حماسۀ بی انتهای ما

پیچید در زمانه طنین صدای ما

آنک نگاه کن که ز خون نقش بسته است

بر اوج قله های خطر جای پای ما

ماندند همرهان همه در وادی نخست

جز سایه ها نماند کسی در قفای ما

ما رو به آفتاب سفر می کنیم و بس

زینروی در قفاست همه سایه های ما

دردا و حسرتا که ز بیگانه هم ربود

در این میانه گوی ستم، آشنای ما

بنگر چگونه عاطفه از دست می رود

ای وای اگر ز پای نشینیم، وای ما

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393

ملولم از هیاهوهای رنگی

ملول از این همه رومیِ زنگی

بلور باورم آخر ترک خورد

کنار این همه دلهای سنگی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393

بادها را بهانه ای است برای وزیدن

بادها را آرزویی است

اینکه در گیسوی تو بپیچند

و شمیم خوش زندگی را

تا دورترین نقاط این کرۀ خاکی بپراکنند

تا پیام امید را قاصدی شوند

برای تمامی دل های خستۀ عاشق

که حتی رویای وصل معشوق را

خیالی پریده رنگ و محال

در دوردستی محو و ازلی می پندارند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393

آنان که بر آسمان ز همت ماهند

بر تختۀ شطرنج ملامت شاهند

وآنها که ز سرّ این سخن آگاهند

گمراه خلایقند و خود بر راهند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393

تو پاییزی

به من که می رسی

دلم هری می ریزد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393

در سنگ، تب جامه دریدن هم هست

در کوه، پر و بال پریدن هم هست

رازیست میان جاده و مرد سفر

در هر نرسیدنی رسیدن هم هست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393

جایی که گذرگاه دل مجنون است

آنجا دو هزار نیزه بالا خون است

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چون است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393

این روزها

تشنۀ شنیدنم مدام

بعضی صداها را می نوشم انگار

مثل صدای باران

مثل صدای دریا

و صدای تو

که ماورای تمام پژواک های زمینی است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

پرهای همه درخت ها ریخته است

با خاک مزار باغ آمیخته است

پیراهن خیس چاک چاکش را ابر

بر بام بلند باد، آویخته است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیستم مهر 1393

در ورطۀ هجر تا به کی حیرانی؟

تا چند به راه عشق سرگردانی؟

در آتش عشق چون مقدس شب و روز

می سوز که جان خویش سازی فانی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه نوزدهم مهر 1393
کور بودم کاش

تا تو نزدیک می آمدی

و دستم را می گرفتی

نه مثل حالا

که چشم

تنها

جای خالی ات را می بیند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هجدهم مهر 1393

دفترچۀ پاییز پر از برگ ملال

در باد، ورق ورق پراکنده سؤال

در گوش درخت، برگ با زمزمه گفت:

تو رو به تکاملی و من رو به زوال

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393

آفتاب گلوی سایه ها را می گیرد

بر زمین می کوبد

می کشد

می کشد

تا برج های بلند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393

مِی خورد به پاییز درخت از ژاله

شد مست و شکوفه می کند یک ساله

از بهر شکوفه کردنش بین که چمن

پر کرد هزار طشت لعل از لاله

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393

اگر که عشق بیاموزدم سرودن را

غزل غزل بسرایم پرنده بودن را

مبین که کنج قفس دست و بال من بسته ست

به سینه می فشرم میل پر گشودن را

پی شکستن این تخته بند می کوبم

به تیغه های قفس بال آزمودن را

در اصطکاک من و زندگی درنگی کن

اگر که دوست نداری صدای سودن را

مخوان به حوصلۀ تنگ من حدیث درنگ

که همچو سنگ ندارم سر شنودن را

دلم به ظلمت زنگار لحظه ها فرسود

خوشا که خشم دهد مژدۀ زدودن را

خوشا در اوج، صفیر گلوله ای ناگاه

که پر زدیم هوای به خون غنودن را

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393

با هم که قدم می زنیم

حسودی اش می شود آفتاب

نه که هیچ گاه

قدم نزده است با ماه!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه دوازدهم مهر 1393

چه ساده لوحند

آنان که می پندارند

عکس تو را به دیوارهای خانه ام آویخته ام

و نمی دانند که من

دیوارهای خانه را به عکس تو آویخته ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه یازدهم مهر 1393

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دهم مهر 1393

هر دم بشارت های دل از هاتف جان می رسد

هر کس که از جان بگذرد آخر به جانان می رسد

یک دم میاسا روز و شب مردی بجو دردی طلب

چون جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان می رسد

ره گر دراز آید تو را شیب و فراز آید تو را

چون ترکتاز آید تو را آخر به پایان می رسد

این خانه چون ویران شود معمور و آبادان شود

این سر چو بی سامان شود ناگه به سامان می رسد

اندیشه و اندوه و غم رنج و تعب درد و الم

هر یک نهد در دل قدم با حکم و فرمان می رسد

بر دل اگر باری بود بار غم یاری بود

در پا اگر خاری بود خار از گلستان می رسد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نهم مهر 1393

درختی

پا به سن

همبازیِ دخترکی نوپا.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.