تلخی جهان به کام ما شیرین است / تا نقل شراب ماست قند لب دوست
در عشق هوای خود پرستی مطلب / از زاهد خشک شور مستی مطلب
خواهی که رسی به هستی مطلق او / از هستی خویش حرف هستی مطلب
وسیع سینه ام مأوای عشق است / همیشه در دلم غوغای عشق است
فضای سبز شعر من معطر / ز عطر وحشی گلهای عشق است
شهباز شهاب شب شکاف ازلی / ساقی شراب صافی لم یزلی
آن شاه شگرف شرزهء شیر شکار / سلطان سلاطین جهان است علی
با تشکر از سرکار خانم فرزانه به خاطر فرستادن این دو رباعی زیبا از پیر بزرگ عرفان ایران ، شیخ ابوسعید ابوالخیر.
آدرس وبلاگ : http://baaghealooche.blogfa.com/
با قوت پیل مور می باید بود / با ملک دو کون عور می باید بود
این طرفه نگر که عیب هر آدمی ای / می باید دید و کور می باید بود
من بی تو هزار شب به خون در بودم / تو بی تو شبی نبوده ای معذوری
گل پیش رخ تو صد ورق باز گشاد / وز هر ورق آیت جمالت می خواند
گویند بهشت جاودان خوش باشد / دانم به یقین که خوش تر از روی تو نیست
از روی تو چشم من نظر زان ببرید / کان روی به جز چشم تو نتواند دید
از هر چه جز عشق خود تهیدستم کن / در عشق خودت نیست کن و هستم کن
سر شو آیم احوالش بپرسم / سحر آیم مزارش بسته بینم
یعنی که نمودند در آیینه صبح / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
چادر به سر ؛ از عشق فراتر باشی / نادیده و دیده را همه سر باشی
من علت حرمت تو را نشناسم / ای کعبه گمان کنم که مادر باشی
آدرس وبلاگ : http://www.mirshekar.com/
در عشق تو من گرد جنون می گردم / وز دایره عقل برون می گردم
دیری است که در خون دل من شده ای / در خون تو شدی و من به خون می گردم
یکبار بیا و پیش من مهمان باش / بر درد هزار ساله ام درمان باش
خشکیده درخت عاشقی با این درد / در قلب کویر و خسته ام باران باش
با تشکر از آقای محسن نوبخت به خاطر فرستادن رباعی هایشان
آدرس وبلاگ : http://www.daftarehmashgh.blogfa.com/
به بال باد و بر دوش بنفشه / بهاری با دوصد آوازه آید
***
اگر هر شوره زاری را نمی هست / اگر هر راه را گاهی خمی هست
بیایید آشنایان همره من / که راه عشق را هم عالمی هست
شبی را تا سحر بی تاب بودم / به زیر خیمه مهتاب بودم
زمانی را که یارم آمد و رفت / در آغوش سپیده خواب بودم
چه پرسی از کجایم چیستم من / به خود پیچیده ام تا زیستم من
در این دریا چو موج بیقرارم / اگر بر خود نپیچم نیستم من
به مردی ، امتحان بایست دادن / وفاداری ، نشان بایست دادن
خطر نزدیک شد ، حاضر شو ای دل / به جانان بلکه جان بایست دادن
به خاکستر چه آتشها که خفته است / چه ها در این لبان ناشکفته است
منم آن ساحل خاموش سنگین / که طوفان در گریبانش نهفته است
پروانه که سوخت زآتش خنجر شمع / آن عاشق بیقرار غم پرور شمع
می خواست نهان ز چشم غیرش سازد / زان بال گشود و گشت گرد سر شمع
روزی به کلیسیای گبرم بینی / ناقوس به دستی و به دستی دستش
ای کاش پس از هزار سال از دل خاک / چون سبزه امید بر دمیدن بودی
صدای دور و در پیش نگاهم / گریز جاده و گرد سواری
چون شمع میان آب و آتش شب و روز / می سوزم و کس ز سوز من آگه نیست
ای جان اگر از غبار تن پاک شوی تو روح مقدسی بر افلاک شوی
عرش است نشیمن تو شرمت ناید کآیی و مقیم خطۀ خاک شوی؟
شب گشت و دوباره طبع مجنون در راه / تاصبح رود چه بر سر من اي ماه
ليلي ليلي کجايي؟ اي ليلي آه / لا حول و لا قوة الا بالله
با تشکر از دوست گرامی جناب فرامرز میرشکار به خاطر فرستادن رباعی های زیبایشان
آدرس وبلاگ : http://www.mirshekar.com/
معشوقه و عشق و عاشقان یک نفس است / رو همنفسی جو که جهان یک نفس است
با همنفسی گر نفسی بنشینی / مجموع حیات عمرت آن یک نفس است
همچون انگور،
باور کنیم که درد و رنج زندگی
تنها برای آن است که روزی ، همگی شراب شویم.