تبليغاتX
رباعی
ما سوخته ایم از ازل در تب دوست / مانند شهاب شعله ور در شب دوست

تلخی جهان به کام ما شیرین است / تا نقل شراب ماست قند لب دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:39  توسط وحید  | 

در عشق هوای خود پرستی مطلب / از زاهد خشک شور مستی مطلب

خواهی که رسی به هستی مطلق او / از هستی خویش حرف هستی مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط وحید  | 

وسیع سینه ام مأوای عشق است / همیشه در دلم غوغای عشق است

فضای سبز شعر من معطر / ز عطر وحشی گلهای عشق است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:12  توسط وحید  | 

شهباز شهاب شب شکاف ازلی / ساقی شراب صافی لم یزلی

آ‌ن شاه شگرف شرزهء شیر شکار / سلطان سلاطین جهان است علی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:28  توسط وحید  | 

گفتار نكو دارم و كردارم نيست / از گفت نكوی بی عمل عارم نيست
دشوار بود كردن و گفتن آسان / آسان بسيار و هيچ دشوارم نيست

زاهد خوشدل كه ترك دنيا كرده / ميخواره خجل كه معصيت ها كرده
ترسم كه كند اميد و بيم آخر كار / ناكرده چو كرده ، كرده چون ناكرده

با تشکر از سرکار خانم فرزانه به خاطر فرستادن این دو رباعی زیبا از پیر بزرگ عرفان ایران ، شیخ ابوسعید ابوالخیر. 

آدرس وبلاگ : http://baaghealooche.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:59  توسط وحید  | 

با قوت پیل مور می باید بود / با ملک دو کون عور می باید بود

این طرفه نگر که عیب هر آدمی ای / می باید دید و کور می باید بود

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 13:8  توسط وحید  | 

همواره تو دل ربوده ای معذوری / غم هیچ نیازموده ای معذوری

من بی تو هزار شب به خون در بودم / تو بی تو شبی نبوده ای معذوری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:39  توسط وحید  | 

بلبل همه شب شرح وصالت می خواند / مه طلعت خورشید کمالت می خواند

گل پیش رخ تو صد ورق باز گشاد / وز هر ورق آیت جمالت می خواند

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:49  توسط وحید  | 

کس نیست که او شیفته کوی تو نیست / سرگشته چو من در شکن موی تو نیست

گویند بهشت جاودان خوش باشد / دانم به یقین که خوش تر از روی تو نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 20:35  توسط وحید  | 

جز دست تو زلف تو نیارست کشید / جز پای تو سوی تو نیارست دوید

از روی تو چشم من نظر زان ببرید / کان روی به جز چشم تو نتواند دید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:12  توسط وحید  | 

یا رب ز شراب عشق سرمستم کن / یکباره به بند عشق پا بستم کن

از هر چه جز عشق خود تهیدستم کن / در عشق خودت نیست کن و هستم کن

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 23:0  توسط وحید  | 

الهی دشمنت را خسته بینم / به سینه اش خنجری تا دسته بینم

سر شو آیم احوالش بپرسم / سحر آیم مزارش بسته بینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 21:12  توسط وحید  | 

هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه صبح / کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:47  توسط وحید  | 

چادر به سر ؛ از عشق فراتر باشی / نادیده و دیده را همه سر باشی
من علت حرمت تو را نشناسم / ای کعبه گمان کنم که مادر باشی

آدرس وبلاگ : http://www.mirshekar.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط وحید  | 

در عشق تو من گرد جنون می گردم / وز دایره عقل برون می گردم

دیری است که در خون دل من شده ای / در خون تو شدی و من به خون می گردم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:32  توسط وحید  | 

یکبار بیا و پیش من مهمان باش / بر درد هزار ساله ام درمان باش

خشکیده درخت عاشقی با این درد / در قلب کویر و خسته ام باران باش

با تشکر از آقای محسن نوبخت به خاطر فرستادن رباعی هایشان

آدرس وبلاگ : http://www.daftarehmashgh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 10:59  توسط وحید  | 

صدای باد از دروازه آید / طنین نغمه های تازه آید

به بال باد و بر دوش بنفشه / بهاری با دوصد آوازه آید

                                ***

اگر هر شوره زاری را نمی هست / اگر هر راه را گاهی خمی هست

بیایید آشنایان همره من / که راه عشق را هم عالمی هست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:41  توسط وحید  | 

شبی را تا سحر بی تاب بودم / به زیر خیمه مهتاب بودم

زمانی را که یارم آمد و رفت / در آغوش سپیده خواب بودم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:24  توسط وحید  | 

چه پرسی از کجایم چیستم من / به خود پیچیده ام تا زیستم من

در این دریا چو موج بیقرارم / اگر بر خود نپیچم نیستم من

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 21:41  توسط وحید  | 

به مردی ، امتحان بایست دادن / وفاداری ، نشان بایست دادن

خطر نزدیک شد ، حاضر شو ای دل / به جانان بلکه جان بایست دادن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 14:7  توسط وحید  | 

به خاکستر چه آتشها که خفته است / چه ها در این لبان ناشکفته است

منم آن ساحل خاموش سنگین / که طوفان در گریبانش نهفته است

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:38  توسط وحید  | 

پروانه که سوخت زآتش خنجر شمع / آن عاشق بیقرار غم پرور شمع

می خواست نهان ز چشم غیرش سازد / زان بال گشود و گشت گرد سر شمع

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:35  توسط وحید  | 

از قد بلند یار و زلف پستش / وز کافری دو چشم بی می مستش

روزی به کلیسیای گبرم بینی / ناقوس به دستی و به دستی دستش

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:6  توسط وحید  | 

ای کاش که جای آرمیدن بودی / یا این ره دور را رسیدن بودی

ای کاش پس از هزار سال از دل خاک / چون سبزه امید بر دمیدن بودی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:20  توسط وحید  | 

من و ظهر کویر و انتظاری / ز پای عابری شوق گذاری

صدای دور و در پیش نگاهم / گریز جاده و گرد سواری

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط وحید  | 

تا چند روم که این ره کوته نیست / وز هر سویی که راه جویم ره نیست

چون شمع میان آب و آتش شب و روز / می سوزم و کس ز سوز من آگه نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 21:51  توسط وحید  | 

ای جان اگر از غبار تن پاک شوی                   تو روح مقدسی بر افلاک شوی

عرش است نشیمن تو شرمت ناید                 کآیی و مقیم خطۀ خاک شوی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 15:55  توسط وحید  | 

 

شب گشت و دوباره طبع مجنون در راه / تاصبح رود چه بر سر من اي ماه

ليلي ليلي کجايي؟ اي ليلي آه / لا حول و لا قوة الا بالله

با تشکر از دوست گرامی جناب فرامرز میرشکار به خاطر فرستادن رباعی های زیبایشان

آدرس وبلاگ : http://www.mirshekar.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:58  توسط وحید  | 

معشوقه و عشق و عاشقان یک نفس است / رو همنفسی جو که جهان یک نفس است

با همنفسی گر نفسی بنشینی / مجموع حیات عمرت آن یک نفس است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 17:29  توسط وحید  | 

 

همچون انگور،

باور کنیم که درد و رنج زندگی

تنها برای آن است که روزی ، همگی شراب شویم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 21:31  توسط وحید  |