رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393

گورم را گم می کنم

اما ...

خانۀ تو را هرگز.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393

دست های تو

همان حقند

بر گردن من!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393

چه شوربخت

ماهی کوچکی که

عاشق نهنگ ها می شود

حال آنکه خانه اش

برکه ای بیش نیست.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393

در اوج عطش تجلّی باران باش

از درد اگر خمیده ای خندان باش

گردوی برهنه زودتر می شکند

در پوستۀ سبز خودت پنهان باش

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393

با من چو لب تو در سخن می آمد

از وجد به رقص، جان و تن می آمد

هر چند که با تو پا به پا می رفتم

ای کاش دلت با دل من می آمد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393

انگشتم را

با اشکم خیس می کنم

باد از کدام سو می آید؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393

شب آمد روزگار دل تمام است

به دستت اختیار دل تمام است

من از چشم تو خواندم روز آغاز

که با این عشق کار دل تمام است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393

می بینم که

مرا آورده ای

یادت رفته

چیزهایی که می بخشم را

هرگز پس نمی گیرم؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393

تا گریه طلسم درد را می شکند

دل، حرمت آه سرد را می شکند

دریای هزار موجِ طوفان خیز است

اشکی که غرور مرد را می شکند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393
پرسیدم از ابر

خدا کجاست؟

سخت گریست

از درخت گیلاس پرسیدم

شکوفه داد سپید

از کوه پرسیدم

دره ای ژرف شد عمیق

از دریا پرسیدم

موجی عظیم برآورد

با ماهیان اعماق

از انسان پرسیدم

کنار جادۀ دنیا نگاهم کرد و گفت:

درست ...

به چشم هایم نگاه کن!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393

پله نیستم از من بالا بروی

پله نیستی از تو پایین بیایم

ما ...

دو تکه از سنگفرش خیابانی هستیم

که جفت هم تا انتها قدم می زنیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393

معنای سکوت شب را

تنها ماه می داند

که بالای این همه تاریکی

ایستاده است

و برای زمین سیاه و خاموش

آیه های روشنایی را

تکرار می کند

تا مبادا فراموشش شود

که فردایی سپید در راه است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

دلم ...

مرد می خواهد

نابینا

خط بریل بداند

فصل به فصل

تنم را بخواند

بازی های ادبی ام را کشف کند

دستش را بگیرم

بازو به بازو

دنیا را برایش تعریف کنم

چشمش شوم

عصایش

و تمام زشتی های جهان را

برای او

از قلم بیاندازم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393

با آنکه دلم در غم عشقت خون است

شادی به غم توام ز غم افزون است

اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب!

هجرانش چنین است وصالش چون است؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم شهریور 1393

من عشق تو را چو گل در آغوش کنم

وآنگاه چراغ عقل خاموش کنم

سر را به میان سینه ات بگذارم

از عطر تن تو عشق را نوش کنم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم شهریور 1393

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم شهریور 1393

عشق او باز اندر آوردم به بند

کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند؟

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم شهریور 1393

هر شب ز غمت تازه عذابی بینم

در دیده به جای خواب، آبی بینم

وانگه که چو نرگس تو خوابم ببرد

آشفته تر از زلف تو خوابی بینم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفتم شهریور 1393

تو وقتی که با من قدم می زنی

چرا عشق من حرف کم می زنی

و با حرفهای دو پهلوی خود

تلنگر به پشت دلم می زنی

من از چشم هایم غزل می چکد

تو خود را به آن کوچه خم می زنی

تو ای ساز ناساز چپ کوک من

به هنگامه ی زیر بم می زنی

که شیرین ترین لحظه های مرا

به وقت سکوتت بهم می زنی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393

آهای دختر دلربا و قشنگ

که هستی نکو روی و خوش آب و رنگ

بیا تا جوانیم و تا خوشگلیم

به باغ جهان خرّم و خوشدلیم

بیا تا که برنا و سرزنده ایم

به رخسار و قامت برازنده ایم

بیا تا که ما را جمالی نکوست

بیا تا که ما را به دل آرزوست

بود تا که ما را به هم احتیاج

بیا بی تکلف کنیم ازدواج

بیا تا که داریم شوری به سر

بگیریم کام دل از یکدگر

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393
تو رفتی

و «تا»

حرف فاصله شد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393
اگر سنگ، سنگ ...

اگر آدمی، آدمی است

اگر هر کسی جز خودش نیست

اگر این همه آشکارا بدیهی است

چرا هر شب و روز، هر بار

بناچار

هزاران دلیل و سند لازم است

که ثابت کند:

تو تویی؟

هزاران دلیل و سند

که ثابت کند ...

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم شهریور 1393
زندگی قافیۀ شعر من است

شعر من وصف دلارایی توست

در ازل شاید این

سرنوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی

ورنه ...

آخرین مصرع من

قافیه اش مردن بود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم شهریور 1393
به ساده لوحی خودم می خندم

که فکر می کنم

آینه

پنجره نیست.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدّر بشود سلک سلاطین پوید

سالک بی خبر خفته به راهی گاهی

قصۀ یوسف و  آن قوم چه خوش پندی بود

به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق

آتش افروز شود برق نگاهی گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع

روسپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

اشک در چشم فریبنده ترت می بینم

در دل موج ببین صورت ماهی گاهی

دارم امید که با گریه دلت نرم کنم

بهر طوفان زده سنگی است پناهی گاهی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
ابرها ...

نامه های مچالۀ منند

که بغض هایم را

در آنها می نویسم

و به دست باد می سپارم

تا برایت بخواندش.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393
قایقت می شوم

بادبانم باش

بگذار هر چه حرف پشتمان می زنند مردم

باد هوا شود

دورترمان کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
کودکانه دل باخته ات شدم

زنانه دزدیدمت

و دخترانه با تو خوابیدم

حالا هم مردانه حفظت می کنم

من برای آنکه با تو باشم

آدم های زیادی بوده ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393
از ماضی ها و مضارع ها خسته ام

بنشین ...

دلم برای یک حال ساده تنگ است!

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.