رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
   
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰

توی ناودون خیالم، صدای شُرشُر بارون

نگاه خیس دل من، به خاک خشک تو گلدون

صدای جیغ درختا، زیر تازیانۀ باد

لیلی تنها تو بیابون، غرش تیشۀ فرهاد

بالهای خیس پرنده، من و تو، یه چتر بسته

جاده های بی سر و ته، بوی خاک، پاهای خسته

رو درخت یه یادگاری، یه سکوت، یه بغض مونده

یه نگاه خالی و سرد، یه بغل شعر نخونده

پیچیده عطر تن تو، تو فضای خیس کوچه

گل عشقمون دوباره، توی دستای تو پوچه

گرمی قطرۀ بارون، بیشتر از حضور سردت

غصه هام همیشگی شد، من شدم وارث دردت

از صدای وحشی رعد، به خودم میام تو بارون

می بینم که خیس خیسم، ایستادم توی خیابون

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰
گمان کنم

باید بروم سراغ شیشه های همسایه

شیشه های خانۀ خودمان دیگر کفاف نمی دهند

بس که ها کرده ام

و رویشان قلب کشیده ام

فقط قول بده

زودتر بیایی

پیش از آنکه شیشه های همسایه ها هم

دیگر ...

جایی برای قلب من نداشته باشند!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰
زندگی ...

کجای این خیابان

منتظر من است

که از هیچ کوچه ای

به آن نمی رسم؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰
ای آدم!

ای عاشق ...

حوا بود که سیب را خورد ...

تو را

این تبعید

جزا به عاشقی دادند

ما را به چه ...؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰
قطاری که

از بین من و تو می گذرد

کش آمده است!

انگار

تمام واگن های جهان را

به آن بسته اند

چه سرنوشت شومی!

حرف هایی که قرار بود

به هم بزنیم

از یاد برده ایم

و گل ها

در دست هایمان خشکیده اند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰
پاییز هیچ حرف تازه ای

برای گفتن ندارد

با این همه

از منبر بلند باد

بالا که می رود

درخت ها چه زود به گریه می افتند!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰
جیب هایت را پر کن

از سپیده و آفتاب

وقتی به دیدار کسی می روی

که در گودترین جای شب

به انتظار توست.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰
شعر رهایی است

نجات است و آزادی

تردیدی است

که سرانجام

به یقین می گراید

و گلوله ای

که به انجام کار

شلیک می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰
پروانه ایم

که شکار می شویم

دیر یا زود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰
سرمه می کشی در چشم

باز می کنی گیسو

شرم می کند آهو ...

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۰
در مکان های بی نام،

شاد و دوست داشتنی

شکوفه های گیلاس گوهی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰
همه جا غرق گناه ...

ابر آبستن طوفان بلاست

کشتی نوح کجاست؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰

اگر پیراهنت بودم چه می شد؟

چو توری بر تنت بودم چه می شد؟

چو آن صد دانه مروارید خوشرنگ

به دور گردنت بودم چه می شد؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰

من لایق عشق و درد عشق تو نیم

زنهار که هم نبرد عشق تو نیم

چون آتش عشق تو برآرد شعله

من دانم و من که مرد عشق تو نیم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰
من ندانم که کیم

من فقط می دانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰
جمع دربارۀ اثبات وجود ازلی گپ می زد

ژنده پوشی طلب برهان کرد

شاعری شعری گفت

عاشقی آه کشید

عارفی هو هو کرد

تاجری دسته چکش را رو کرد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰

شقایق ها کنار سنگ مردند

بلورین آبها در ره فسردند

شباهنگام خیل کاکلیها

از این کوه و کمرها لانه بردند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰
کلمات حسودند

هر بار که می خواهم به تو نزدیک شوم

جلوتر از من می دوند

روی کاغذ و ...

شعر من

زودتر از من در آغوش می گیرد

تو را.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰
رزهای تازه

روی مزار قدیمی

باران پاییزی ...

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰

در سیاهی چشمان تو

رازی است

که از شام عدم،

تا برق طلوع هستی را تفسیر می کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم بهمن ۱۳۹۰
بگذار مدام

متهم باشم

در دادگاهی که ...

تو به قضاوت نشسته ای.

آدرس وبلاگ: http://www.negasht63.blogfa.com/

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰
در من

هر چه می خواهی بکار

از من

چیزی جز عشق نمی روید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰

شب مهتابیه خورشید خوابه

چراغ کاروانها ماهتابه

روم با کاروان تا پای چشمه

که آب چشمۀ شادی شرابه

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰
برف،

دل من بود

که در آفتاب نگاهت

آب شد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰

آتش که به قلب تخت جمشید نشست

انگار غرور شیر و خورشید شکست

زرتشت در آسمان به کورش می گفت:

ای کاش دوباره تیر آرش می جست!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰
زندگی زیباست

اگر

اجاق روشن باشد و ...

زن خاموش.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم بهمن ۱۳۹۰

کسی

از کوچه گذشت

با آوازی بر لب

پنجره را باز نکردیم!

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.