شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

سقوط کرد

پری از عقابی

در مشتم

خیالم از خاک

صعود کرد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تو تنها سببی هستی

که به خاطر آن

روزهای بیشتر

شب های بیشتر

و سهم بیشتری

از زندگی می خواهم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تو بزرگ بودی

و هر گودالی که برایت کندند

در تو دفن شد.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ای کاش که این در به کلیدی برسد

با سردی دی، سبزۀ عیدی برسد

این جمعه سیاه بود و آن جمعه سیاه

ای کاش که جمعۀ سپیدی برسد

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

در میان بمب ها

غنچه ها را باز کنی

در کنار جوی خون

چشمه ها را بجوشانی

و در کنار مردگان

زمین را زنده کنی

چه کار سختی دارد بهار!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

عمق نفس هایم را

سیگار می فهمد

و اوج سربلندی ام را دار

خلاصۀ فریادم آه

و چکیدۀ التماسم نگاه.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

باد پاییز

بر سنگ قبر خیس پیدا می شود

یک به یک حروف.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

در پردۀ ساز ما نوا بسیار است

عیب و هنر و رنگ و صفا بسیار است

خواهی کف گیر و خواه گوهر بردار

ما دریاییم و موج ما بسیار است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

پله های ایوان؛

پیانویی زیر انگشتان تگرگ ها

در سمفونی زمستان.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

شاعر تا شراب واژه نخورد

راهی در جهان معنا نبرد

با پیک رباعی از خیال خیام

از هفت اقلیم آفرینش گذرد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

قزل آلایی بر می جهد

ابرها در بستر رود

حرکت می کنند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

من چیزی از عشقمان

به کسی نگفته ام

آنها تو را

هنگامی که در اشک های چشمم

تن می شسته ای

دیده اند!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

مهتاب از چشمه جوشید

زمین از فراز ماه طلوع کرد

و شب به سایه ها پیوست

پنجره ات را گشوده بودی.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

می بینی چه شب ساکتی است؟

انگار هیچ کسی در دنیا نیست!

یا شاید

من در دنیای هیچ کس نیستم.

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

پرواز،

پر کشیدن پروانۀ پشت پرده بود

تقلای گلهای آفتابگردان برای سوختن

فروغِ آتشی که ابراهیم را گلستان کرد.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

سوزی که در آسمان نگنجد دارم

وان ناله که در دهان نگنجد دارم

گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟

آن غصه که در جهان نگنجد دارم

اسلایدر