سقوط کرد
پری از عقابی
در مشتم
خیالم از خاک
صعود کرد.
تو تنها سببی هستی
که به خاطر آن
روزهای بیشتر
شب های بیشتر
و سهم بیشتری
از زندگی می خواهم.
تو بزرگ بودی
و هر گودالی که برایت کندند
در تو دفن شد.
ای کاش که این در به کلیدی برسد
با سردی دی، سبزۀ عیدی برسد
این جمعه سیاه بود و آن جمعه سیاه
ای کاش که جمعۀ سپیدی برسد
در میان بمب ها
غنچه ها را باز کنی
در کنار جوی خون
چشمه ها را بجوشانی
و در کنار مردگان
زمین را زنده کنی
چه کار سختی دارد بهار!
عمق نفس هایم را
سیگار می فهمد
و اوج سربلندی ام را دار
خلاصۀ فریادم آه
و چکیدۀ التماسم نگاه.
باد پاییز
بر سنگ قبر خیس پیدا می شود
یک به یک حروف.
در پردۀ ساز ما نوا بسیار است
عیب و هنر و رنگ و صفا بسیار است
خواهی کف گیر و خواه گوهر بردار
ما دریاییم و موج ما بسیار است
پله های ایوان؛
پیانویی زیر انگشتان تگرگ ها
در سمفونی زمستان.
شاعر تا شراب واژه نخورد
راهی در جهان معنا نبرد
با پیک رباعی از خیال خیام
از هفت اقلیم آفرینش گذرد
قزل آلایی بر می جهد
ابرها در بستر رود
حرکت می کنند.
من چیزی از عشقمان
به کسی نگفته ام
آنها تو را
هنگامی که در اشک های چشمم
تن می شسته ای
دیده اند!
مهتاب از چشمه جوشید
زمین از فراز ماه طلوع کرد
و شب به سایه ها پیوست
پنجره ات را گشوده بودی.
می بینی چه شب ساکتی است؟
انگار هیچ کسی در دنیا نیست!
یا شاید
من در دنیای هیچ کس نیستم.
پرواز،
پر کشیدن پروانۀ پشت پرده بود
تقلای گلهای آفتابگردان برای سوختن
فروغِ آتشی که ابراهیم را گلستان کرد.
سوزی که در آسمان نگنجد دارم
وان ناله که در دهان نگنجد دارم
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟
آن غصه که در جهان نگنجد دارم
