شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

ای پر از عطر تنت پیرهن لیموها!

حلقه بر دوش که شد عاقبت آن بازوها؟

رفتی و باغ تو را یک شبه آفت برداشت

خشک شد شاخۀ پر میوۀ زردآلوها

آه بعد از تو زمین مزرعۀ تریاک است

نیست یک قطره عسل در دهن کندوها

من که یک برکۀ یخ بستۀ خالی شده ام

کوچ کردند و شکستند دلم را قوها

تو کجا در به دری، روی کدام اقیانوس؟

آه ای قایق بی لنگر بی پاروها!

از کلاغان خبرچین نه، دلم می خواهد

خبر مرگ مرا بشنوی از تیهوها

به خدا از شب تنهایی من گرم تر است

روی یخها شب طولانی اسکیموها

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

درویش همیشه بی نیاز، آینه است

صدقای سرود شهر راز، آینه است

با سنگدلان سنگ در دست بگو

آیینه اگر شکست، باز آینه است

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

آنکه نامت برگزید

بی شک شاعر بود

چه می توان گفت

به این امواج بلند شب

که به سپیده دمان آن چهره ختم می شوند

جز یلدا؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

خُنکا

نمایان

در ردیف کاج.

اسلایدر