نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
در باد به یاد می آرمش
یک دم نشست و
پر کشید.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
می گذرد سالی دگر
موی سپیدم را
پنهان کرده ام از پدر و مادر.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
من نیستی است در جهانی که منم
یک هیچ درشت آن چنانی که منم
دره یعنی نیستی بین دو هست
این است تمام داستانی که منم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
یاد نبض گردنت
حریف تیرگی این شب ها نیست
کبوتری هراسان
قفس سینه را می درانَد
و به سویت پرواز می کند
یکی از همین شب ها.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
درست است که مرده ای
اما مرگت هنوز زنده است
و هر روز
با من دیدار می کند.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
تبخیر شدم به گل نشستم بی تو
آرام گریستم، شکستم بی تو
مشتی نمک از تمام من جا مانده
دریاچۀ اورمیه هستم بی تو
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
سنگم که همیشه در تکاپویم من
خاموشم و غرق در هیاهویم من
جانم به فدای آنکه اهل راز است
آن کس که بفهمد چه نمی گویم من
نوشته شده در تاريخ شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی
|
تن شستم
در برکۀ یک لحظه
بیرون آمدم
خیس از جاودانگی.
