شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

آغازی در پایان

دست در دست

کودکی و پیرمردی.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

کفشهایمان

هنوز کنار هم بودند

که راهمان از هم جدا شد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

از میان پنجره های تهی

در آسمانخراش های متروک

تنها یک پروانه.

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

تمام این مسافرخانه‌

از عطر دست‌های تو

پر خواهد شد

دهان اگر باز کند

این چمدان.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

سکۀ نقرۀ ماه

شاباش خورشید است

به زمین سرمست

که قرنهاست در بزمی طولانی

دورش می گردد

در رقصی موزون.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

گلبرگ به خاک افتاده

بر جست و به شاخه گل نشست

ها، این پروانه بود!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

پارس سگ

فرو می ریزد

شکوفۀ هلو.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

نامهاشان را نمی دانم

لیکن هر هرزه گیاهی

گل ظریف خود را دارد.

نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

هر پیلتنی رستم دستان نشود

هر مدعی پهلوان دوران نشود

هر خاک اگر چه تلّی از زر باشد

گرد ره خاک پاک ایران نشود

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

در مسیر رود

پرواز می کند پرستو

گویی جریان دارد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

ای کاش که این در به کلیدی برسد

با سردی دی، سبزۀ عیدی برسد

این جمعه سیاه بود و آن جمعه سیاه

ای کاش که جمعۀ سپیدی برسد

اسلایدر