شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

در چشم تو ابیات مقفا دیدم

صد چشمه مظاهر مصفا دیدم

بر پردۀ مخملین خاموشی تو

من روح زبان فارسی را دیدم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

یک قطره باران

در جوی روان افتاد

یک قطره بر زمین؛

کنار جوی

آغاز شد سفر

یکی به روشن دریا

یکی به ظلمت خاک.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

از روی تو رنگ روی من کاهی شد

در کوی تو خون زخم من راهی شد

الفت به زنخدان تو از بس که گرفت

مرغ دل من کبوتر چاهی شد

نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

بکُش چراغ را

تا نبینم

که نیستی.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مهر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

بر فرو رفتگی های این سنگ

دست بکش

و قرن ها

عبور رودخانه را حس کن!

سنگ ها

سخت عاشق می شوند

اما فراموش نمی کنند.

اسلایدر