شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

بس مرد که لاف می زد از مردی خویش

در پیرزنی دیدم از او مردی بیش

ابنای زمانه دیدم اغلب هاتف

مردند ولی با لب و با سبلت و ریش

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

اولین اشعه در پگاهی بهاری

چشم می­ گشاید در بیشه­ زار

جوجۀ پرنده­ ای.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

ای عشق نه کافرم ببخشای دمی

تعجیل به خون من مفرمای دمی

ای غم همه وقت می توان کشت مرا

از راه رسیده ای بیاسای دمی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

سر از دریا برون آورد خورشید

چو گل بر سینۀ دریا درخشید

شراری داشت، بر شعر من آویخت

فروغی داشت، بر روی تو بخشید

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

دریا آبش ز جوی دل می آید

صحرا گردش ز کوی دل می آید

این خون فسرده تا کجا دارد جوش؟

از بیدل نیز بوی دل می آید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

دل سنگی زیر سنگ

در مرور دل­هایی شیشه ­ای

زار می­ گریست.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

هر روز، بدون یار بر می گردیم

بی حادثه بی قمار بر می گردیم

یک شهر که جا به جا پر از تنهایی ست

یک روز همه به غار بر می گردیم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

ترس است که ناخوشامدم می آید

شادم، چه غم از غم غمم می آید

ققنوسم و دست کرده در گردن مرگ

خاکستر من باز به هم می آید

نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

از دامن این ساحل پر غم ببری

با بارش نرم ابر نم نم ببری

من صخره ام ای کاش سر دوش خودت

ای رود چو قطره ای مرا هم ببری!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

این رفتن پیوسته و یکریز کجا؟

هر سال کجا روی غم انگیز، کجا؟

از خاک خزان خیز دل ما بهتر

پیدا نکنی جایی، پاییز، کجا؟!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

و آن پرندۀ کوچک

که رویای من و تو بود

در دهانش برگی گذاشتند

تا سکوت کند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

گفتم ز درت روم مروت نگذاشت

وان گرمی التفات و الفت نگذاشت

اینها همه عذر است، چه پنهان از تو

قربان سرت شوم، محبت نگذاشت

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم دی ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

ای سکر حلال، بوی پیراهن تو

ای قبلۀ باد، سوی پیراهن تو

من مست تر از مست تر از هر چه که مست

همچون گل یاس روی پیراهن تو

اسلایدر