شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ز عشقت آتشی در بوته دیرم

در آن آتش دل و جان سوته دیرم

سگت ار پا نهد بر چشمم ای دوست

به مژگان خاک راهش روته دیرم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ساحل دریا

در میان آشغال ها

یک مُهر هزارآفرین.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

همیشه چشم بر آسمان داشتیم

زمین را ندیدیم

که چطور در آغوشمان کشیده

دار و ندارش را نثارمان می کند

جوانکی سر به هوا را می مانیم

که مادرش را

به خاطر دخترکی هرجایی

رها کرده ست.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

چشمان تو را غباری از خواب گرفت

درد آمد و از دست دلم تاب گرفت

این بود پس از تو کار چشمم  ای دوست

یک عمر نشست و آب را قاب گرفت

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

هایکو چیست؟

نور یک ستاره

در قطرۀ شبنم.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

سياهی و سکون

در ورای رنگها

اين اتاق من است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

از طبیعت

تنها دو درس؛

صلح و بخشیدن بی توقع

انسان را کافیست

تا شهری بسازد

که ساکنان بهشت خیالی

آرزو کنند پس از مرگ

به آنجا بشتابند.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

در آرزوی دیدار آن دختر

یاد پیراهنم می افتم

آویزان در کمد او.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

امشب نظری به روی ساقی دارم

ای صبح مدم که عیش باقی دارم

شاید که بر افلاک زنم خیمه از آنک

با همدم روح هم اتاقی دارم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تمام روستا از آنِ مترسک

کسی به خانه باز

نیامد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

چه بود این

در این دیرگاه

که از آسمان شب گذشت؟

نه روشنایی شهاب داشت

نه تلألوی ماه

خاموش و سنگین می رفت

شاید که آه.

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم دی ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

کوچۀ خلوت

با توپ کهنه ای بازی می کند

باد.

اسلایدر