شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

چو آفتاب درآی از درم شراب بنوش

شراب شبنم جان را چو آفتاب بنوش!

چراغ میکده دیوان حافظ است بیا

شبی به خلوت رندان و شعر ناب بنوش!

زمانه جام گلاب تو را گل آب کند

بیا شراب بیامیز و با گلاب بنوش

چو گل به چشمۀ خورشید رو کن ای دریا

نه تلخ کاسۀ وارونۀ حباب بنوش

به گریه گفتمش: «از بوسه ای دریغ مدار»

به خنده گفت که: «این باده را به خواب بنوش!»

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ای عهد شکسته و وفا داده به باد

مادر همه شیر بی وفایی به تو داد

اول تو چنان بدی که کس چون تو نبود

آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

گاهی ستاره ای

خودش را به زمین می اندازد

نهنگی به ساحل

پلنگی به دره

و من...

به راهی که از آن رفته ای.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

چه بر سر من آمده

دیگر از دوریت نمی ترسم

از اینکه نیستی

و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم

چه بر سرم آمده

که به وقت خداحافظی

اینچنین بی باک

از تو روی بر می گردانم

و از ترس دلتنگی و دوری

بارها و بارها سر بر نمی گردانم

راستی تو بگو

چه بر سر من آمده؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

لای پره های دوچرخه

برگی

صبح پاییز.

نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

یک روز به اتفاق صحرا من و تو

از شهر برون شویم تنها من و تو

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟

آن وقت که کس نباشد الا من و تو

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

آنان آسمان منند

و من آسمان آنان؛

ساکنان آن سوی کهکشان.

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

بید مجنون

لابلای شاخه هایش

لانۀ نور.

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

سودای توام در جنون می زد دوش

دریای دو دیده موج خون می زد دوش

در نیم شبی خیل خیال تو رسید

ور نه جانم خیمه برون می زد دوش

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

خواب آلوده بر گردۀ اسب

رؤیاهای بی رنگ ماه بس دور

و دود برای چای صبحگاهی.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تک درخت کویر

ریشه هایش را از یاد برده است

ابرها در راهند.

اسلایدر