نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی
|
چو آفتاب درآی از درم شراب بنوش
شراب شبنم جان را چو آفتاب بنوش!
چراغ میکده دیوان حافظ است بیا
شبی به خلوت رندان و شعر ناب بنوش!
زمانه جام گلاب تو را گل آب کند
بیا شراب بیامیز و با گلاب بنوش
چو گل به چشمۀ خورشید رو کن ای دریا
نه تلخ کاسۀ وارونۀ حباب بنوش
به گریه گفتمش: «از بوسه ای دریغ مدار»
به خنده گفت که: «این باده را به خواب بنوش!»
