شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

حمامی را بگو گرت هست صواب

امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب

تا من به سحرگهان بیایم به شتاب

از دل کنمش آتش وز دیده پر آب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

برف

سیاه تر از همیشه

کلاغ.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ما اگر در عدم مانده بودیم

و هیچ یک از هر چیز که تا به حال دیده ایم را

درک نکرده بودیم؛

طلوع را ندیده بودیم

آب چشمه ساران را نچشیده بودیم

بر کوهی نایستاده بودیم

پدرمان را صدا نکرده بودیم

در آغوش مادرمان نخوابیده بودیم

لبی را نبوسیده بودیم

گلی را نبوییده بودیم

سگی برایمان دمش را تکان نداده بود

دانه ای را نکاشته بودیم

وااای…

عجب اگرِ هولناکی!

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

بادکنک هر چه پر بادتر، ترکیدن و مچاله شدنش محتمل تر

ضعف هر کسی از اوج قدرتش آغاز می شود

وقتی می خواهند چیزی را هر چه محکم تر به زمین بکوبند

دست ها را به بالاترین نقطه از سر می برند

و گوسفند را برای قربانی کردن، هر چه بیشتر می پرورند

آن را که فراست است و بصیرت

می داند که فرا رفتن، پیش درآمد فرو رفتن است

آن که طبیعت را می شناسد می داند که

با نرمی می توان بر سختی پیروز شد

مرگ ماهی از آب بیرون جهیدن

و مرگ شمشیر از نیام بیرون آمدن است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

با بسته شدن چشم هایم

گویا تمام جهان می میرد

پلک هایم را می گشایم

و تمامی آنها مجدد زاده می شوند

گویا تو را در ذهنم ساخته ام

رویایی دیدم که افسون کنان مرا بر بستر بردی

چو ماه زده ای برایم خواندی

و چو دیوانه ای مرا بوسیدی

گویا تو را در ذهنم ساخته ام.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

امسال کلاغ ثمر داد

درخت سیب پشت آبادی

که زیرش کسی برادرش را

کشته بود سال پیش.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

بگذار هر چه نمی خواهند بگوییم

بگذار هر چه نمی خواهیم بگویند

باران که بیاید

از دست چترها کاری بر نمی آید

ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم.

اسلایدر