شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تسکین شب هر آنکه بی سامانند

جولانگه هر چه آه سرگردانند

این بغض سپید کنج چشمان فلک

یک قطرۀ اشک است که ماهش خوانند

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

با ما کین سپهر و انجم پیداست

ناسازی بخت بی ترحم پیداست

چون خشکی آشیانه در گلبن سبز

بی برگی ما میان مردم پیداست

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

می گویند:

از هر چیز، کمی باقی می ماند

در شیشه کمی قهوه

در جعبه کمی نان

و در انسان؛

کمی درد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ماه در خمره

باش که بفهمی، آنگاه

قطره ای به کوزه نباشد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

از دستۀ کبوتران پارک

آن که بالاتر از همه می پرید را

امروز مرده یافتم

در رف کاخ هشت بهشت

پای نقش کبوتری بر دیوار

که از سیصد سال پیش

در او خیره بود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

بغل کن مرا

چنان تنگ که هیچکس نفهمد

زخم

روی تن من بود

یا تو.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

به یک جا می نگرد

گل آفتابگردان

با صد چشم.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

هر بار که ترانه ای برایت سرودم

قومم بر من تاختند

که چرا برای میهن شعر نمی سرایی؟

و آیا زن

چیزی به جز وطن است؟

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

از آتش دل

دنباله دارند

ستاره هایی که خودشان را

خلاص می کنند.

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

هر روز دروغ بیشتر خواهد شد

باغ از پی باغ بی ثمر خواهد شد

این شاخۀ راست هم دروغیست بزرگ

فرداست که دستۀ تبر خواهد شد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

آخرین روز مدرسه ...

ماژیک جدید آورده بود

معلم ریاضی.

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

برای کسی که هفت ساله است گل نمی برند

یک بستنی روی سنگ قبرش می گذارند

و منتظر می مانند تا آب شود.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

در شب دلگیر از گودالی آب

نور ماه را می نوشید

کلاغی سیاه به امید صبحی سپید.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

با رفتن تو رفت دلم باز نشد

پایان من آن بود که آغاز نشد

وآن مختصری که «دوستت دارم» بود

رفتی و نرفت و ماند و ابراز نشد

اسلایدر