شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

زیباست قرار بیقرار من و تو

سنتور و سه تار در کنار من و تو

با شور و غزل نوای زیبای سحر

سخت است به سینه انتظار من و تو

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

روحش را

عریان می کند از تن

تا به قالبی دیگر فرو لغزد

هنرپیشۀ تئاتر.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

یادم آمد

امروز به دریا می روم

بدون جلیقه

به شهر برو

تمام ماهی ها را بخر

من از طوفان بر می گردم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

هر لاله که شدت مهیبی دارد

از خون سیاوشان نصیبی دارد

پایان شب سیه، سپیدار چه گفت؟

این مظلمه، صبح عنقریبی دارد

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

مثل شعرم که ناگهان ریخت به هم

از ابر رسیدی آسمان ریخت به هم

باران یعنی شروع دلتنگی ها

اندازۀ شانه هایمان ریخت به هم

نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

دریایی متروک

که ماهیانش را از یاد برده است؛

کویر.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

از این آشفته خرمن دانه ای کم

ز اقیانوس خون پیمانه ای کم

شماها را چه غم از رفتن من؟

ز دنیای جنون دیوانه ای کم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

شب آینۀ رخ سحرگاه من است

هر جا که غمی ست چشم بر راه من است

تاری که به او لباس حسرت دوزند

ابریشم تاب دادۀ آه من است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

ای غم که عبوس و کینه خواه آمده ای

شاید سوی من به اشتباه آمده ای

بر گرد من از کهنه غمان بارویی ست

آه ای غم نو تو از چه راه آمده ای؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط وحید عمرانی |

دلت شبی سیاه

با هزار قراول

و من سربازی زخمی

که اسم شب را از یاد برده است.

اسلایدر