نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
در سینه اگرچه غیر غم حرف نبود
اندازۀ حجم گریه اش ظرف نبود
خورشید تمام نامه ها را وا کرد
جز اشک درون پاکت برف نبود
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
خورشید مگر طلوع از شرق نداشت؟
اوضاع ولی برای ما فرق نداشت
ما کشور انفجار نوریم ولی
نوری که برای شهر ما برق نداشت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
خوشدل زخمی که بار مرهم نکشید
آسوده دلی که ساغر جم نکشید
من بلبل آن گلم که در گلشن راز
پژمرده شد و منت شبنم نکشید
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
لب بر لبت گذاشته سیگار مدتیست
حسرت شده به قلب من آوار مدتیست
گرچه در آتش تو گرفتار می شدم
ای کاش بر لبان تو سیگار می شدم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
سی سال بدیدم فلک نُه تو را
احوال جهان ده دل بدخو را
در مدت عمر خود ندیدم دو نفس
یک دوست که دوستی توان گفت او را
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آبان ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی
|
در خویش شدن، شروع کشف دگریست
در آخر هر کوچۀ بن بست دریست
کمتری نه ای از هستۀ خرما دریاب
کاندر دل او هزار جنگل ثمریست
