شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

آخرین روزهای زمستان

در مشت نگه می دارم

برف را.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

آه ای پروانه

رویایت چیست

وقت بال زدن؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

به بچه شان

والدین زیر شکوفه ها گفتند:

«بهار همین است.»

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

نسیم ها دارد

خنکای حیات

نویدبخش فرصتی تازه

نور دارد

نه چنان که خیره شوی

نه آنقدر که ظلمت

جرئت جولان یابد

این بهترین زمان

که نه روز است و نه شب

این مهلت کوتاه

که پنجره ای­­ ست رو به ناکجا

رو به ماوراهای خیال انگیز رویاخیز؛

سحر ...

که شاهراه نام توست.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

تا کی دل تو گرد جهان برپرّد؟

چون نیست رهش کز آسمان برپرّد

این بیضۀ هفت آسمان بشکن خرد

تا مرغ دلت از این میان برپرّد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

اسفند

لبخند زمستان است

از ذوق بهار!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

مشتِ زخمی

و ...

درِ هنوز بسته.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

عاقبت به دوزخ افتادیم

دستت را دراز کردی با سیبی

گفتی امتحان دوباره است

این را که نگیری

به بهشت می روی

هزاره ها گذشته است

که با این شعله ها

الفتی دیرینه دارم

با سیبی در مشت.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

خورشید که سر می زند

ماه

با ستارگان چه خوابی می بینند؟

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

مرا خلد برین دی بودی ام جا

کنونم دوزخ است امروز مأوا

نمانده دی نماند فایز امروز

خدا داند چه باشد حال فردا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱ توسط وحید عمرانی |

در نهفته ترین باغها دستم میوه چید

و اینک شاخۀ نزدیک از سرانگشتم پروا مکن!

بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست

عطش آشنایی ست

درخشش میوه! درخشان تر

وسوسۀ چیدن در فراموشی دستم پوسید

دورترین آب

ریزش خود را به راهم فشاند

پنهان ترین سنگ

سایه اش را به پایم ریخت

و من، شاخۀ نزدیک!

از آب گذشتم، از سایه به در رفتم

رفتم غرورم را بر ستیغ عقاب آشیان شکستم

و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام

خم شو شاخۀ نزدیک!

اسلایدر