شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

با هر برگ

می شکند در آب

مهتاب پاییزی.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

سه حرف قشنگ اولین حرف‌ها

که عشق است و زیباترین حرف‌ها

به شوق نگاهت غزل پا گرفت

به ذوق تو شد دستچین حرف‌ها

تو گفتی از این حرف‌ها بگذریم

و خامت شدم با همین حرف‌ها

دوباره جنون بود و آن کارها

که خواندی به گوشم از این حرف‌ها

به پایان رسیدیم و بیچاره من!

که می‌ترسم از آخرین حرف‌ها

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

باران پاییزی

از دهان ناودان بیرون می پرد

پرِ گنجشکی.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

پروانه به ثانیه ای

خاکستری در دست باد

اما نصیب شمع

سوختنی دراز

راه معشوقان؛

دورتر، خونین تر.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

برگی می افتد

خش خش یک قلب

درون پاییز.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

فراق لاله رویان ساخت کارم

ربود از کف عنان اختیارم

پس از صد سال بعد از مرگ فایز

گل حسرت بروید بر مزارم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

کاش پیرتر بودم

مثل ریشه ها

یا خیلی جوان تر

مثل شاخه ها

اینجا که من ایستاده ام

میانه است

فقط تبر می خورم.

نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

کوچه ای که در انتهایش

خانۀ توست

بن بست نیست

مست است

از شرابی موزون

که هر شب به کام می کشد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

باد تنهاست

و هر چه را بیشتر می خواهد

بیشتر از خود دور می کند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

تنهاتر است انگار

سپیدار

بی آشیان کلاغ.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم مهر ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

دوست داشتنت

رانندگی در شبِ جاده ای کوهستانی ست

و ماهی که هر چند لحظه

سر هر پیچ

یک بار طلوع میکند.

اسلایدر