شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ توسط وحید عمرانی |

نهنگ موج عشقم، در گل ساحل نمی گنجم

شنا بايد در اقيانوسم اندر گل نمی گنجم

 

زبانی آسمانی دارم امّا كس نمی فهمد

حديث قدسم اندر گوش هر غافل نمی گنجم

 

اگر فهم سخن يا درك من ننمود نادانی

عجب نبود كه در انديشۀ جاهل نمی گنجم

 

نه در محفل ندارم جای و ويران مسكنم، جانا!

فروغی دارم اندر دل كه در محفل نمی گنجم

 

بيابانگرد و صحراورز و دور از مردمم آری

ميان شهر در غوغای بی حاصل نمی گنجم

 

كشم رخت سفر سوی سرای ديگری زيرا

جهان تنگست و من شيدا، در اين منزل نمی گنجم

 

نگارم گفت بيرون كردم از دل عشق يغما را

بگو من مرغ كيوان رفعتم، در دل نمی گنجم

اسلایدر