شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹ توسط وحید عمرانی |

با خودت مهربان باش انسان

مثل رودی روان باش انسان

 

رنج را با نیایش بمیران

درد را با نوازش بمیران

 

مست شو از شراب حضورت

آشنا کن زمین را به نورت

 

روحی و ارتعاشی و جانی

عشقی و مهری و بی کرانی

 

عشق را میزبان باش انسان

با خودت مهربان باش انسان

 

ترس و خشم و غم از جنس ما نیست

هست با ما ولی آشنا نیست

 

 خشم، فقدان عشق است در تو

غم، بیابان عشق است در تو

 

ترس یعنی امیدی نداری

صبح روز سپیدی نداری

 

ترس و خشم و غمت ناگزیرند

تا تو هستی نهان در ضمیرند

 

تا خودت را شناسی نمایان

این سه را با ریایت نپوشان

 

هر که هستی همان باش انسان

با خودت مهربان باش انسان

 

درد خودخواهی ات را دوا کن

حق به خود دادنت را رها کن

 

از قضاوت، لجاجت بپرهیز

صلح کن با خودت با جهان نیز

 

پر ز خشمی و ترسی و کینی

تا خودت را نبخشی همینی

 

بخشش دیگران یاری توست

حاصل کینه، بیماری توست

 

رحمت کبریا کم نبخشد

تا نبخشی تو را هم نبخشد

 

دوست با دشمنان باش انسان

با خودت مهربان باش انسان

اسلایدر