شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲ توسط وحید عمرانی |

ملاقات دیگری مرد

این حفره که آویزانم از آن

چشم روح سرگردانی است که از جنازه برخاسته

نگاه، این دلو لغزان بر سر چاه را

چگونه به آسمان، بیندازم

که سنگینی سقوط

خفاشان را نپرانَد؟

آی انسان!

انسانِ معاصر!

با ادای ابر

مقابل خورشید، بایستی، زیبا شوی، کاش

نمی‌دمد دیگر دهان دیدارها

چقدر تاریکی را بیرون بدهی از تن؟

چقدر دست، بر گردن خورشید بگذاری و بسوزی؟

اسلایدر