شعر کوتاه
رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ توسط وحید عمرانی |

شگفت است، پرسه زدن در مه!

هر سنگی و هر بوته ای تنهاست،

هیچ درختی، درخت دیگر را نمی بیند،

همه تنهایند

زندگی برایم پر فروغ بود

آن گاه که جهانم پر از یاران بود؛

اکنون دگر مه فرو افتاده است،

دیگر هیچ چیز به دیده در نیاید

به راستی خردمند نیست

آن که تاریکی را نشناسد

تاریکی ای که پیوسته و آهسته

او را از همگان جدا می سازد

شگفت است پرسه زدن در مه

زندگی انزوایی ست

هیچ کس، هیچ کس را نمی شناسد

همه تنهایند.

اسلایدر